تاريخ : 90/11/06 | 3:43 بعد از ظهر | نویسنده :

تاریخچه مسلک اهل حق

دربارهٔ تاریخچهٔ مسلک اهل حق بین محققان اختلاف نظر وجود دارد.

مکری مسلک اهل حق را یکی از رشته‌های انشعابی و وابسته به مذهب تشیع می‌داند. او معتقد است این مسلک مجموعه‌ای است از عقاید و آرای خاصی که از عهود سالفه وجود داشته و بعدها با ذخائر معنوی اسلام و اساطیر ایران قدیم و افکار فرق غالی که در مناطق غرب ایران پراکنده بوده‌اند، در هم آمیخته و در برخورد با حوادث، در زمان‌های مختلف، اشکال گوناگونانی به خود گرفته است. اما بر حسب سنت خود پیروان حقیقت، این طریقه دنبالهٔ نوعی احساس ژرف مذهبی است که سینه به سینه از سلف به خلف می‌رسیده و نیز دنبالهٔ همان اصولی بوده است که شاه مردان حق علی بن ابی‌طالب به سلمان و به عده‌ای از یاران نزدیک خود آموخته است.[۱]

صفی‌زاده در این باره می‌نویسد: بنا به نامه سرانجام این مسلک از روز ازل پی ریزی شده است.[۲] ولی از اسناد و مدارک خطی چنین برداشت می‌شود که این مسلک در قرن دوم هجری توسط بهلول و یارانش با استفاده از عقاید و ذخایر معنوی ایران مانند؛ آیین زردشتی و مانوی و بهره‌گیری از دین اسلام و آیین مسیحی و کلیمی و افکار فرق غالی پس از اسلام پی‌ریزی شده است. ولی صفی‌زاده خود معتقد است پیدایش مسلک اهل حق نوعی ایستادگی در برابر اعراب بوده است.[۲]

مینورسکی مسلک اهل حق را مشتق شده از مذهب شیعه می‌داند که سرانجام منجر به تشکیل یک سیستم مذهبی مجزا شده و در اساس آن افراط‌گرایی شیعه قابل مشاهده است.[۳]

نورعلی الهی در کتاب برهان‌الحق، مسلک اهل حق را وابسته به مذهب شیعه اثنی عشری جعفری می‌داند.[۴]

خواجه‌الدین ریشه مسلک اهل حق را نامشخص دانسته و می‌نویسد: در کتب قدیمه مربوط به ادیان، مانند الفرق بین الفرق و ملل و نحل شهرستانی که از آثار قرن پنجم و ششم می‌باشند، نامی از این فرقه برده نشده است. همچنین پیروان این فرقه سعی می‌کردند اسرار خود را فاش نکنند و این امر سبب گردیده کسی از تاریخ پیدایش مرام اهل حق اطلاعی نداشته باشد. او معتقد است برخی از اعتقادات پیروان اهل حق که پایه و اساس مرام اهل حق را تشکیل می‌دهند، از نظر اسلام مطرود است و معتقد بودن به این گونه عقاید سبب جدایی مسلک اهل حق از اسلام گردیده است. او در ادامه می‌گوید: ولی پیروان اهل حق پیدایش مسلک خود را از عالم الست می‌دانند.[۵]

گروه دیگری از نویسندگان معتقدند گر چه اهل حق خود را مسلمان و شیعه می‌داند و مانند شیعیان به ائمه هدی اعتقاد دارند، ولی اساس مذهب آن‌ها صرفاً اسلامی نیست. بلکه مرام آن‌ها مجموعه‌ای است از عقاید و تعالیمی که تحت تأثیر افکار زرتشتی، مسیحی، مانوی و کلیمی بوده است. آن‌ها نشانهٔ بارز تشیع در این مسلک را اعتقاد به وجود حضرت علی می‌دانند، ولی معتقدند ایمان و اعتقاد پیروان اهل حق درباره حضرت علی (ع) از حد متعارف خارج شده و به درجه غلو رسیده است.[۶]

تأسیس مسلک اهل حق

بر طبق کلام سرانجام (کتاب مقدس اهل حق)، مسلک اهل حق از روز ازل وجود داشته و تعلیماتش به صورت سِر نزد انبیا و اولیا بوده و در هر دوران به گروه معدودی از یاران محرم منتقل شده است. تا اینکه در قرن هفتم هجری، سلطان اسحاق آن اسرار ازلی را به صورت قانون به یارانش ابلاغ کرد، از این رو، بنیانگذار این مسلک محسوب می‌شود.[۷]

یاران: یاران سلطان اسحاق به گروه‌های زیر تقسیم شده‌اند: هفتن، هفتوانه، هفت نفر اهل قول طاس، هفت هفتوان، چهل تن، چهل چهل تنان، هفتاد و دو پیر، نود و نه پیر شاهو، شصت و شش غلام کمربند زرین، هزار و یک غلام خواجه صفت، بیور هزار غلام و بی ون غلام.[۸]

هفتن: مخفف هفت تن است، که از یاران طبقهٔ اول سلطان اسحاق محسوب می‌شوند. آن‌ها برای هدایت مردم، در هر دورانی در قالب انبیا و خاصان ظاهر می‌شوند.[۹]
هفتن دارای مقام هفت ملک مقرب‌اند و نام آن‌ها به شرح زیر است: پیر بنیامین (هم مقام و هم ذات جبرئیل مامور هدایت جهت رستگاری) سمت پیری بر عموم اهل حق را داشته است. داود (هم مقام اسرافیل مأمور نفخ صور جهت بیداری) سمت دلیلی بر عموم اهل حق را عهده دار بود. سومین یار سلطان، پیرموسی بود که سمت دفترداری و منشی سلطان را برعهده داشت. او هم ذات میکائیل بود که مأمور ثبت اعمال است. مصطفی داودان (هم ذات عزرائیل مامور غضب و قبض روح) ریاست امور انتظامات را عهده دار بود. خاتون دایراک ملقبه به خاتون رمزبار (هم مقام حورالعین) علاوه بر اینکه مادر سلطان بود، شفیع یاران و رئیس جامعه نسوان اهل حق نیز بود. شاه ابراهیم و بابا یادگار (شاه یادگار) نیابت سلطنت عرفانی سلطان را داشته‌اند، از آنجایی که سلطان خودش لقب شاهی معنوی داشت آنان را هم شاه خطاب کرد. شاه ابراهیم هم مقام عقیق (ملک طیار) و بابایادگار هم مقام ایوت می‌باشد.[۱۰]

شرط ورود به مسلک اهل حق

سرسپردن: بر طبق کلام سرانجام هر فرد اهل حق (ذکور و اناث) مکلف است سر خود را توسط پیر و دلیل بسپارد در غیر این‌صورت اهل حق محسوب نمی‌شود.[۱۱] افراد سرسپرده به دو گروه چکیده و چسبیده تقسیم می‌شوند. چکیده شامل کسانی است که نسل اندر نسل اهل حق بوده‌اند. چسبیده شامل گروهی است که بر اثر بیداری باطن و از روی علاقه به مسلک اهل حق گرویده‌اند.[۱۲]

خاندان‌ها: طبق دستور مرام اهل حق هر یک از پیروان مسلک اهل حق مکلف به داشتن پیر و دلیل برای سرسپردن می‌باشند.[۱۳] در زمان سلطان اسحاق بنیامین سمت پیری و داود سمت دلیلی بر عموم اهل حق داشتند. ولی به دلیل عدم تأهل و نداشتن اولاد، سلطان اسحاق هفت خاندان به نام سادات خاندان حقیقت دائر نمود تا نسل‌های آینده‌ی پیرو مسلک اهل حق، در هر زمان پیر و دلیل داشته باشند.[۱۴]

اسامی خاندان‌ها عبارت‌اند از: ۱- خاندان شاه ابراهیم، ۲- خاندان عالی قلندر، ۳- خاندان بابایادگار ۴- خاندان سید ابوالوفا ۵- خاندان میرسور، ۶- خاندان سید مصفا، ۷- خاندان حاجی بابو عیسی.

بعد از سلطان اسحاق در قرون یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هجری چهار خاندان دیگر نیز به اسامی ذوالنوری، آتش بیگ، شاه حیاس، بابا حیدر دائر گردید.[۱۵] صفی‌زاده نام خاندان بابو عیسی را باویسی و خاندان سید مصفا را مصطفایی ثبت کرده است.[۱۶]

مقدسات اهل حق

کلام سرانجام: کلام سرانجام عبارت است از آداب و رسوم مسلکی و عبادات اهل حق که توسط سلطان اسحاق و یارانش بیان و نسل به نسل منتقل شده است.[۱۷] در قرون اولیهٔ تأسیس مسلک اهل حق، انتقال این متون توسط کلام‌خوان‌ها صورت می‌گرفت، ولی بعدها ثبت آن‌ها آغاز شد. این کلام‌ها به تدریج به سبب سهل‌انگاری بعضی از کلام خوان‌ها، فراموشی و همچنین سروده شدن کلام‌هایی به زبان‌های کردی، ترکی توسط بزرگان اهل حق با یکدیگر تفاوت‌هایی پیدا کردند که این عوامل سبب جدایی برخی از جماعات اهل حق شد و امروزه نمی‌توان کلام‌هایی که در بین اهل حق یافت می‌شود را همگی معتبر محسوب کرد.[۱۸][۱۹]

جم و جم خانه: محلی است که اهل حق برای اجرای مراسم خاص خود در آنجا جمع می‌شوند. از این‌رو در بین پیروان اهل حق از اهمیت خاصی برخوردار است.[۲۰] از نظر اهل حق شرکت در جم به جای عبادات دائمی، کافی است.[۲۱] مینورسکی معتقد است در میان پیروان اهل حق عبادت فردی کمتر مورد توجه قرار گرفته به طوری که آن‌ها اهمیت فراوانی برای اجتماع کردن (جم) قائل‌اند، زیرا در نزد آن‌ها جم گشایندهٔ مشکلات است. جم در اوقات ثابتی تشکیل می‌شود و در جم خانه به هنگام عبادت کلام‌ها همراه با طنبور و با صدای بلند خوانده می‌شود. مراسمی مانند سرسپردن، ازدواج و نام‌گذاری کودک و ... نیز در جم‌خانه انجام می‌شود.[۲۰]

نذر و نیاز: آنچه در جم‌خانه به عنوان نذر و بر طبق قانون اهل حق دعا داده شود را نذر گویند.[۲۲] ‌نذر و نیاز از واجبات یارسان است[۲۳] و در نزد اهل حق از اهمیت و احترام ویژه‌ای برخوردار است.[۲۴][۲۵]

روزه اهل حق: هر اهل حق مؤظف است سه روز در سال روزه دار باشد. پیروان اهل‌ حق غالباً، آن را در زمستان به‌ جای می‌آورند و به آن «روزه مرنوی» گویند. با این حال در مورد تاریخ و نام این سه روز بین تمامی گروه‌های اهل حق وحدت عقیده وجود ندارد. حتی گروه‌هایی از اهل حق از جمله آتش بگی روزه مرنوی را بر خود حرام می‌دانند و آن را به‌جای نمی‌آورند.[۲۶]

ارکان اهل حق

ارکان مسلک اهل حق بر روی چهار پایه قرار دارد: پاکی، راستی، نیستی و ردآ.[۲۷][۲۸]

  • پاکی: اهل حق باید درون و برونش از هر حیث و هر جهت، و به هر اسم و رسم پاک باشد. یعنی در ظاهر جسم و لباس و مکان و کسب و خوراکش، و در باطن اندیشه و گفتار و کردارش، تماما پاک و بی‌غل و غش باشد.
  • راستی: راه راست رفتن است، و آن به جای آوردن دستورات و ترک نواهی خداست. بعبارةاخری بندگی به خدا و پرهیز از دروغ و گناه را راه راست گویند.
  • نیستی، یعنی نیست و نابود کردن کبر و غرور و خودپسندی و خودخواهی و هوا و هوس نفسانی و طغیان شهوانی و تمام رذایل اخلاقی از خودش، و به طور مطلق تسلیم مقدرات شود: غیر از رضای خدا چیزی نخواهد، و بعبارةاخری از خود بی‌خود و فنا فی‌الله گردد.
  • ردآ، خدمت و کمک و فداکاری بی‌ریا نسبت به مخلوق خداست، چنان باشد «رنج خود و راحت یاران طلب» بر او صدق کند.

مظهریت و جامه به جامه

مظهریت: مظهر در اصطلاح اهل حق یعنی روحی که در نتیجه سیرکمال صیقل پیداکرده و نور ذات الهی را منعکس می‌کند.[۲۹]
اعتقاد به مظهریت در مسلک اهل حق از اهمیت خاصی برخوردار است. در مورد مظهریت برخی می‌گویند دین یاری مبتنی بر اصل وحدت وجود است.[۳۰] برخی نیز می‌گویند اهل حق برکسی اطلاق می‌شود که در جستجوی جلوه ذات حق در انسان باشد. زیرا مظهریت آینه‌ای است که منعکس کننده خداست.[۳۱]

جامه به جامه: انسان با گردش در جامه‌های مختلف نتایج اعمال زندگی قبلی خود را می‌بیند و در انتها با عوض کردن هزار و یک قالب، روحش به ابدیت ملحق می‌شود.[۳۲]

خواجه‌الدین می‌گوید: پیروان اهل حق به حلول و تناسخ معتقدند و این اعتقاد آن‌ها را از اسلام جدا کرده است.[۳۳] در این مورد میان پیروان اهل حق اختلاف نظر است. گروهی از آن‌ها به حلول روح اعتقاد دارند نه به تناسخ.[۳۴]
گروهی به سیرکمال و معاد و بازگشت روح در قالب زندگی‌های متوالی با تعداد معین و زمان محدود برای طی مسیر کمال معتقدند، و از نظر آن‌ها تناسخ و حلول روح مردود است.[۳۵]

گروه‌های مختلف اهل حق

پیروان اهل حق به نام‌های مختلف اهل حق، یارسان، نصیری، اهل طایفه، علی‌اللهی و شیطان پرست معروف‌اند.[۳۶] در آغاز ایجاد مسلک اهل حق پیروان آن وحدت عقیده داشته‌اند. با گستردگی جماعت اهل حق و مهاجرت ایلات به دیگر مناطق به تدریج اختلافات میان اهل حق شروع شد و پیروان آن به گروه‌های مختلفی تقسیم شدند. علت این اختلاف‌ها عبارتند از: نقل سینه به سینه کلام‌ها، دسترسی نداشتن پیروان به کلام‌های مؤثق، سودجویی برخی از پیشوایان محلی، تفاوت زبان، ملیت، رسوم قومی و اجتماعی پیروان و بی‌سوادی اکثریت پیروان.[۳۷]
گروهی از اهل حق معتقدند دین آن‌ها دین یاری است و سلطان اسحاق «در آن دوران» اسرار الهی را به صورت قوانین و ارکان اهل حق به یاران ابلاغ نمود.[۳۸] از این رو ارتباطی با دیگر ادیان ندارند.
گروهی دیگر در اثر آمیزش با فرق دیگر، عقاید خود را با اعتقادات آن‌ها یکی دانسته‌اند، گر چه خود را یارسان می‌نامند، ولی عملاً از نظر اعتقادی، گروهی از آن‌ها علی‌اللهی و گروهی دیگر شیطان پرست هستند.[۳۹]
گروهی دیگر خود را تابع مذهب شیعه اثنی عشری جعفری می‌دانند و معتقدند آئین حقیقت، دین نیست و مسلک اهل حق تابع مذهب اثنی عشری جعفری است.[۴۰] [۴۱]

 

سرّمگو چیست؟

جیحون آبادى مى گوید: قرآن سى و دو جزء بوده است. سى جزء آن در امور شرع و فروع دین بود. و دو جزء دیگر اصل و اصول دین حق است که در سینه پیامبر ثبت و ضبط بود. این دو جزء همان سرّ مگو است. پیامبر اصول و احکام شرعى را بیان کرد اما سرّ مگو را افشا نکرد.

 

بر او گشت قرآن نزول از اله بُدى سى و دو جزء در اصطلاح

 

که سى جزء آن حجت شرع بود به قانون آیین آن فرع بود

 

دو جزو دگر اصل دین حق است به اهل حقیقت پس او ناطق است

 

که سرّ مگو آن بُدى در اصول بُدى ثبت در سینه آن رسول

 

اصول شریعت بیان کرد او زبان بست دیگر به سرّ مگو

 

در جاى دیگر کتمان خدایى حضرت على(علیه السلام) را سرّ مگو دانسته است

 

محمد از آن گشت حاجت قبول که بسپرد سر را به زوج بتول

 

گرفتى چنان دامن او به صدق به اوصاف او اول آمد به نطق

 

بگفتا على اول و آخر است خداوند در باطن و ظاهر است

 

جز حیدر نباشد به من کس خدا که دیدم همه اوست در دو سرا

 

على گفت با احمد اى نیک رو نکن کشف بر کس تو سرّ مگو

 

و گاهى در مقدمه کتابهایشان نوشته شده است

 

مطالب این کتابها سرّ مگو است براى غیر اهلش بازگو نشود.

 

یکى از دلایلى که اهل حق به طور شفاهى خدایى حضرت على(علیه السلام) را انکار مى کنند ولى در کتابهایشان به آن تصریح شده است، همین مسأله سرّ مگو است. بنابراین از مجموع مطالب گفته شده و سرّ مگوهاى مختلف مى توان به این نتیجه رسید که مراد آنان از سرّ مگو همان تقیه است. چون مى دانند مردم آگاه و مسلمان نه داستان سى و دو جزء بودن قرآن را مى پذیرند و نه خدایى حضرت على (ع) و نه مطالبى که در کتاب هاى آنان وجود دارد.

 

خلاصه: اینکه هر جا اهل حقها درما نده شده وجوابی برای گفتن ندارندحتی برای مریدان خود تنها به گفتن سر مگو است پناه برده وازجواب دادن سر باز می زنند.البته با این مکتب پوچالی وبی ریشه جوابی ندارند که بدهند.

 

سلام ، از صمیم قلب از همه دوستان خوب بابت ابراز لطفتون در پستهای قبلی تشکر می کنم . همانطور که قبلا گفته بودم سعی می کنم در مورد فرقه آتش بیگی در اهل حق براتون بنویسم اما قبل از اینکه وارد بحث بشم دو نکته رو یادآوری کنم 1 - بیان این مسائل توسط بنده به معنای این نیست که مطالب نوشته شده را قبول دارم 2 - لطفا ما رو تا آخر مطالب همراهی کنید تا براتون سوال مبهمی باقی نمونه

 

در قرن هفتم یعنی در زمان ظهور سلطان اسحاق توسط ایشان هفت نفر از یارانش به عنوان سر سلسله خاندانها انتخاب شدند که این هفت خاندان عبارت اند از:

1.      شاه ابراهیمی

2.      یادگاری ( بابا یادگاری )

3.      خاموشی

4.      عالی قلندری

5.      میرسوری

6.      باویسی ( بابوعیسی )

7.      مصطفوی ( مصطفائی )

 

بعد از تشکیل این خاندانها از قول سلطان اسحاق گفته شده که در قرنهای آینده چهار خاندان دیگه به این جمع اضافه میشه که به اونها شاه مهمان گفته میشه ( یعنی مهمان سلطان هستند ) که عبارت اند از:

1.      ذوالنوری

2.      بابا حیدری

3.      آتش بیگی

4.      شاه ایازی ( حیاسی )

 

در نقلی دیگه آورده شده که در قرن دهم شخصی بنام « شاه ویس قلی » گفته که در قرن یازده دو نفر بنامهای «شاه حیاس » و « محمد بگ » بعنوان سر سلسله به این خاندانها اضافه میشه و تشکیل خاندان میدن که در پست های بعدی سعی میکنم بیشتر در مورد محمد بگ و چگونگی تشکیل خاندان آتش بیگی براتون بگم

سفره افطار من اما بی نماز ماند بار دگر

من میخوام بعنوان یه اهل حق روزه بگیرم اما قبلش چند تا سوال از خودم دارم

کی باید روزه بگیرم ؟ آبان ماه ( روزه مرنو ) یا دی ماه ( قولطاس )، 18 آبان یا 28 آبان و یا ...

چرا باید روزه بگیرم ؟ چون سلطان سه روز توسط برادراش در یه غاری محاصره شد و چون غذا و خوراکی نداشتند ما باید این سه روز را روزه بگیریم ( روزه مرنو ) و یا اینکه چون چند نفر از یاران سلطان سه روز در زیر برف موندند و اونها هم چیزی برای خوردن نداشتند ما هم باید این سه روز رو روزه بگیریم ( روزه قولطاس )

حالا این سوال پیش میاد که اگر من چیزی برای خوردن نداشته باشم آیا می تونم بگم که من روزه ام ؟ ( این که اسمش روزه نیست بلکه بهش میگن گشنگی کشیدن چون من که چیزی برای خوردن نداشتم ) بعدش اگه اینطوره پس شیعه ها هم باید روز تاسوعا و عاشورا رو روزه بگیرن چون امام حسین و یارانش آب نداشتند ، در حالی که شیعه ها میگن روزه نگرفتن تو این روزها بهتره

روزه بدون نماز مگه میشه ؟ اگه ما پیرو واقعی مولی علی هستیم پس چرا نماز نمیخونیم مگر مولای ما نماز نمیخوند ( چند روز پیش با یه اهل حق شاه ابراهیمی بحث کردم می گفت چون نماز باعث کشته شدن امام علی شده پس ما نماز نمیخونیم ، حالا اگه کسی غذا میخورد و خفه میشد ما دیگه غذا نمی خوردیم )

و البته سوالات زیادی که خیلی هاشون بدون جواب موندن به نظر شما اینطور موضوعی ممکنه


سلام دوستان گرامی از اینکه این همه غیبتم طولانی شد عذر خواهی می کنم شاید از پست قبلی حدس زده باشید که چی اتفاق سنگینی برامون افتاده

حالا بعد از این تاخیر طولانی می خوام مدتی بحث تناسخ ( دونادون ) رو به ببندم و وارد بحث جالبی بشم چون چند وقت پیش یه سفر استان قزوین داشتم اونجا با چند نفر از مردم با مرام اهل حق آشنا شدم ( الآن برای من دوستان خیلی خوبی شده اند ) و البته با هم یه قرار گذاشتیم که در مورد مسائل اهل حق و شیعه با هم تبادل نظر داشته باشیم و اولین موضوعی رو که برای بحث کردن انتخاب کردیم بحث بکر زایی بود ( برخی از مردم اهل حق قائل به بکر زایی در مورد بزرگان خودشون هستند به این معنا که مادر آنها باکره بوده اند ولی بچه از آنها متولد شده ) حالا از شما دوستان میخوام هر کی هر چی میدونه در مورد اینکه آیا این موضوع می تونه امکان داشته باشه یا نه برامون بنویسه

مطلب اول رو استناد کنیم به کتب خود اهل حق که در مورد سلطان اسحاق گفته شده که دایراک مادر سلطان چگونه به همسری شیخ عیسی ( پدر ظاهری سلطان ) درآمد و چگونه سلطان متولد شد

به یاران بفرمود پس شیخ راد       ایا دوستان نکو اعتقاد

             چو کافور گشتست مویم سفید         به دوشم چو سان بار زن می نهید

     به پاسخ بگفتند پیران دگر          مقدر چنانست از دادگر

            که آن دخت باید بود بکر پاک       به دامنش بنشیند آن ذات پاک

             چنان بکر باشد ز پس دخترا          تو اسباب باشی بر او ای سرا

.............

  شنیدند چون مژده پس دوستان             برفتند جمله بر برستان

           بدیدند آندم ز کوه زان فراز            پدیدار گردید یک شهیاز

           در آنوقت حاضر بشد  دایراک            بر شاه بگشود دامان پاک

                   که ناگاه بپرید آن شاهباز             به دامنش بنشست در آن فراز

       همان لحظه از شوق دامن گشود             بدیدی یکی طفل آمد به جود

( بر گرفته  از کتاب شاهنامه حقیقت ابیات 6310 تا 6380  )

البته این فقط در مورد سلطان اسحاق بود و در پستهای بعدی در مورد اشخاص دیگر بحث می کنیم

سلطان مرمو :

 

                 شـاه فـرما داوود بـدره جـلا                  بـوزه نه چیچک وعـزم غـزا

                     وارمـای شاه داوود وریزا                  نـما وجـلا یـویـوی مـصطفـی

                سـرفـرود آورد غـلام نـیـلتـار                 لـوا پی چیچک طایفه کفار

          سه شبانه روژ غزای چیچک کرد                 تاقی ذیحیات ژیشان برنکرد

         داوود دس برد نژیر قالیچه ودمکی                مشتی خاک شانا اوروی توشن چیچکی

             سه شو سه روژ بی وتاریکی                 یویوشان بری خارجی وتمکی

                   تمه رماوه بی وروشنایی                 نیاشان بنای سه روژه ودعوات پادشاهی

 


روزه در تمام ادیان الهی وجود داشته و البته بین آنها تفاوت هایی یافت میشه ، اما در هر کدام از آنها دلایلی وجود داشته مثلا در دین اسلام روزه واجب است و این را خداوند با تمام شرایط خاص در مورد روزه در قرآن کریم به آن اشاره فرموده است ( رجوع شود به سوره ی بقره ، آیات 183 به بعد ) حال اینکه جامعه ی اهل حق از این قاعده مستثنی نیست و آنها هم برای خود ایامی را به عنوان ایام روزه مشخص کرده اند و دلایلی را برای شروع و پایان و مدت و چگونگی آن بیان می کنند که مشروحا به آن می پردازیم : 
در تفکرات این جامعه روزه به دو نوع است : 1 - روزه مرنوی ( روزه ی واجب ) 2 - روزه قولطاس ( روزه مستحبی ) . حال سعی می کنیم در مورد چگونگی به وجود آمدن این روزه ها و مدت زمان آن بحث کنیم :

روزه ی مرنوی : « مرنو » در لغت کردی به معنای غار تازه می باشد . حال داستان چگونگی به وجود آمدن این غار  . وقتی برادران ناتنی سلطان اسحاق به نام های « خدر » « قادر » « سلامت » ( از طرف مادری از هم جدا بوده اند ) می بینند که سلطان از لحاظ عرفانی به جایگاه خاصی رسیده است و همه به تفکراتش احترام می گذارند و مردم به وی می گروند بر آن می شوند که با او مقابله کنند به همین دلیل سلطان تصمیم می گیرد که از روستای برزنجه ( زادگاه سلطان ) کوچ کند و از تمام ارثی که از طرف پدر بر جای مانده فقط یک قالیچه که قالیچه ی جادویی بوده را بر میدارد و به راه می افتد و چهار نفر از نزدیکان و یاران سلطان به نام های پیر موسی ، داود ، بنیامین ، مصطفی نیز به همراه او می روند در این حال مردم می بینند که با حرکت سلطان تمام اشیاء موجود در آنجا به دنبال ایشان به راه می افتند و حتی چشمه ایی که در این روستا جاری بوده وقتی که می بیند سلطان بر خلاف مسیر آب حرکت می کند این چشمه نیز بر خلاف مسیر خود رو به بالا بر می گردد و به دنبال سلطان حرکت می کند ولی سلطان از این امر ناراضی است و به او دستور می دهد که « کانی هلگر » و چشمه دوباره در جهت مسیر خود حرکت می کند ( کانی هلگر یک جمله کردی اورامانی می باشد که معادل فارسی آن چشمه برگرد می باشد ) . بعد از این اتفاقات اولیه برادران سلطان با کمک گرفتن از دایی های خود که به « چیچکی ها » معرف و سنی مذهب بوده اند به دنبال او به راه می افتند تا وی را به قتل برساند و در کوهی در منطقه « پردیور » به آنها می رسند ناگهان سلطان و یارانش متوجه غاری می شوند و به آن پناه می برند و به مدت سه شبانه روز ( 72 ساعت ) در آن غار می مانند ، بعد از این سه شبانه روز  به دستور سلطان بنیامین یک مشت خاک از زیر قالیچه ی جادویی در می آورد و به آسمان می پاشد و گرد و غبار فراوانی به وجود می آید که موجب می شود سپاه چیچکی ها به جان هم بی افتند و همدیگر را به قتل برسانند و سلطان از این محرکه نجات پیدا می کند ، در غروب آفتاب روز سوم خاتون رمزبار خروسی را برای آنها طبخ می کند و به غار می برد و سلطان و یارانش افطار می کنند و به دستور سلطان مردم یارستان این سه روز را که در روز دوازدهم زمستان کردی بوده روزه می گیرند و در غروب روز سوم خروسی را به عنوان نذر طبخ می کنند و به جم ( جمع ) برای دعا می برند و روز چهارم به عنوان عید اعلام می شود...

 


1- سیر تاریخی قرقه: سلطان اسحاق ابتدا پیر بنیامین را به سمت پیری و داوود را به سمت دلیلی منصوب کرد این دو نفر پیر و دلیل پیروان سلطان اسحاق شدند. اینها به دلیل عدم تاهل فرزندی نداشتند تا فرزندانشان "پیر" و "دلیل" یارستان شوند بنابراین سلطان اسحاق هفت دوده یا خاندان به نام "سادات خاندان حقیقت" تأسیس نمود اداره هر خاندان را به یکی از بزرگان آن سپرد.
آن خاندان ها به این قرارند: خاندان شاه ابراهیمی یادگاری، خاموشی، عالی قلندری، میرسوری، با ویسی و مصطفایی.
بعد از فوت سلطان اسحاق چهار خاندان ب نامهای خاندان ذوالنوری، بابا حیدری، آتش بیگی، و شاه حیاتی به وجود آمد و در قرن گذشته دو رده جدیدی به نام دوده صاحب زمانی بر این دوده ها افزوده شد.
سید قاسم افضلی از سران اهل حق می نویسد:
سلطان صحاک "پیربینامین" را به سمت پیر شرط و سرحلقه هفتن و "سید محمد گو ره سوار" را به پیر تخت و سرحلقه هفتوان منصوب کرد.
هفتن عبارتند از: پیر بنیامین، داوود، پیر موسی، مصطفی قهار، خاتون رمزبار، شاه ابراهیم و بابا یادگار، هفتوان عبارتند از: سید محمد، عبدالوفاء، سید شا بدین، سید حبیب شاه، سید باویسی، سید میر و سید مصطفی 7
2- انواع اهل حق به اعتبار تشکیلاتی:
رهبران این فرقه یا رستانیان را از جهت تشکیلاتی به سه گروه تقسیم نموده اند و سه نوع اهل حق بیان داشته اند.
1- "چکیده" چکیده به آنان که پدرانشان اهل حق بودند، اطلاق می شود چکیده ها پس از تولد در اولین فرصت توسط اولیاء و سرپرستان به خاندانهای آنان سرسپرده می شوند این افراد بدون این که مرحله شریعت طریقت و معرفت را طی کنند به مرحله حقیقت می رسند.
2- چسبیده " کسی که از نسل اهل حق نبوده بلکه خود با پیمودن مراحل "شریعت" "طریقت" و "معرفت" در زمره اهل حق در آمده است گویند که اگر کسی مراحل شریعت طریقت و معرفت را صادقانه قبول داشته باشد و عمل کند آن گاه برای درک مرحله حقیقت می تواند به مسلک اهل حق بپیوندد و در زمره اهل حق چسیبده به شمار آید.
3- مؤید به "تایید خداوندی" }تاییداً لله ): آن که به تایید الهی و بدون هیچ شرطی به مرحله حقیقت رسیده باشد و اهل حق واقعی گردد.
آنان می گویند: بیشتر بزرگان یا رستان از همین را اهل حق شدند. 8
3- سرسپردگی:
هر که می خواهد در زمره اهل حق در آید باید با شرایط و مراسمی خاص به این مسلک سرسپرده گردد سرسپردن یعنی سرتسلیم به مسلک اهل حق فرود آوردن توسط دلیل و پیر موجود، به پیرو دلیل اصلی خاندانها یعنی بنیامین و داوود. در این سرسپردگی فرد بیعت می کند که با رشته شرط و اقرا به پادنا، حقیقت بپیوندد.
برای این که شخص سرسپرده شود"جمع جوز" تشکیل می دهند در این جمع جوز باید حداقل هفت نفر سرسپرده حضور داشته باشند و وسایلی چند از قبیل یک عدد جوز، یک تکه پارچه سفید و تازه، پول ، یک عدد سکه، چاقو، و ...
باید داشته باشد تا با آدابی خاص فردی به وسیله پیرو دلیل به مسلک "یارسان" در آید و به یکی از دوده های اهل حق وابسته گردد در چکیده ها قبل از رسیدن به هفت روزگی (در بعضی از دفاتر آمده است در هفت سالگی) باید پدر وی سرسپردگی فرزند خویش را فراهم کند و به اصطلاح جوز سر فرزندش را بشکند تا او در زمره یارسان در آید گویند که سلطان صحاک یار جوز نشکسته را جزء اهل حق نمی داند افراد هر خاندان باید در خاندان خود سر سپرده شود و هر شخص باید برای خود پیر و دلیلی داشته باشد تا مراسم سرسپردگی را انجام دهد (مقام پیر بالاتر از مقام دلیل است) در این مراسم سرسپرده این شعر را به عنوان دعای سرسپردگی می خواند:
ای پیر من هدای من – رهبر و رهنمای من
از تو به حق رسیدمی – ای حق و حق نمای من 9
4- دوده ای اهل حق
گفته شد هر فردی از یارستان باید به یکی از دوده ها سرسپرده شود.
بین خاندانهای اهل حق تفاوت چندانی وجود ندارد اختلاف اندکی هم که در بین آنان وجود دارد بیشتر وابسته به جنبه های شخصی افراد است.
رهبری دوده های جنبه موروثی دارد و فرزندان ارشد ذکور سران دوده ها در تصاحب این مقام اولویت دارند.
سلطان اسحاق برای انتظامات داخلی تشکیلات اهل حق ابتدا "پیربینامین" را به سمت پیری و "داوود" را به سمت "دلیل" این مسلک منصوب نمود این دونفر چون تاهل نگزیدند فرزندی نداشتند تا این دو منصب را به ارث برند و جانشین آنان گردند به همین خاطر سلطان اسحاق هفت نفر را انتخاب و هفت دوده را تاسیس نمود این هفت خاندان موسوم به هفتوان یا خاندانهای هفتگانه است که اینک به طور اختصار بیان می گردد.
1- شاه ابراهیم و خاندان شاه ابراهیمی:
شاه ابراهیمی فرزند سید محمد گوره سوار و مادرش خاتون دختر میر خسرو لرستانی بود وی رهسپار عراق شد و در آن جا گروهی را به روش "یارسان" در آورد که اکنون در ناحیه خانقین و مندلی عده ای به نام " کاکایی" معروفند. افزون بر این پیروان این فرقه هم اکنون در کرند غرب، قلخانی، گوران، کرمانشاه، صحنه و نیز در مرصل عراق زندگی می کنند.
در حال حاضر روسای این دوده سید قاسم افضلی، سید امر الله شاه ابراهیمی و سید خدایار افضلی می باشند. 10
آقای سید قاسم افضلی می گوید: بین دوده شاه ابراهیمی با دوده های حیدری و یادگاری تفاوتهایی عقیدتی وجود دارد از جمله این که آنان عید قربان و قبله را قبول ندارند و مرده های خود را پشت به قبله دفن می کنند." 11
2- بابا یادگار و خاندان یادگاری
بنا به نوشته "نامه سرانجام" بابا یادگار در ایام جوانی به دستور سلطان اسحاق برای تبلیغ و گسترش آیین "یارستان" به هندوستان رفت که اکنون در پاکستان و افغانستان پیروان دارد.
بابا یادگار به دلیل عدم تاهل فرزندی نداشت و او دو نفر به نامهای "خیال" و "وصال" را به سمت پیری و دلیلی جانشین خود کرد و سادات بابا یادگار از نسل این دو نفر هستند بابا یادگار در منطقه"سرانه" کشته شد و در دامنه کوه "دالاهو" به خاک سپرده شد از وی مجموعه اشعاری به نام "زلال زلال " به جای مانده است.
این دوده در حال حاضر رهبر واحدی ندارد از همه صاحب نفوذتر در این دوده فردی به نام سید فتح الله حسینی است 12
سید ابوالوفا سرسلسله این خاندان و جزء هفتوان است بعد از سید ابوالوفا و فرزندانش رهبری این دوده را در دست داشتند این دوده در حال حاضر به نام دوده خاموشی معروف است.
در حال حاضر رهبر این دوده سید نصر الدین حیدری است که وی عنوان رهبری تمام دوده های اهل حق را نیز عهده دارد و اکنون ساکن روستای "توت شامی" دهستان گهواره از بخش کرند غرب است.
4- عالی قلندر و خاندان قلندری
گویند که عالی قلندر در قرن هشتم هجری در "دالاهو" {"کوهستانی در کرمانشاه"} متولد شد وی شاگرد سلطان اسحاق بود و به دستور وی رهسپار بغداد شد و در آنجا کشته شد عالی قلندر ازدواج نکرده بود و فرزندی نداشت سلطان اسحاق دو نفر به نامهای "دده علی" و "دده حسین" را جانشین وی قرار داد.
رهبران دوده قلندری از نسل این دو نفر هستند اولاد "دده علی" به سمت پیری و اولاد دده حسین به سمت دلیلی در این دوده فعالیت دارند در حال حاضر آقایان سید آقا بزرگ سید میر نظام و سید میر نجات از مسند نشینان این خاندان هستند. 13
5- میر و سور و خاندان میر سوری
میر سور از هفتوانه است نام او سید میر احمد ملقب به میر سور فرزند شیخ عیسی و برادر سلطان اسحاق است وی در اواخر قرن هفتم هجری در روستای برزنجه از توابع شهر زور در کردستان عراق متولد شد او در هنگامی که سلطان اسحاق مسلک اهل حق را پدید آورد به قریه شیخان در اورامان ایران آمد و این مسلک را پذیرفت خاندان میر سوری از وی است. مسند نشینان این دوده در حال حاضر عبارتند از سید فریدون زارعی سید الیاس حقانی و سید سلیمان.
6- حاجی با ویسی و خاندان با ویسی یا حاجی با بوعیسی و یا حاجی با بوحسین زارعی:
باویسی یکی از هفتوانه است و در منطقه اورامان زندگی می کرد و در همان جا مرد از حاجی باویسی خاندان با ویسی پدید آمد مسند نشینان این خاندان در حال حاضر سید سهراب ابراهیمی است.
7- سید مصطفی و خاندان مصطفی وی:
سید مصطفی یکی از هفتوانه و معاصر سلطان اسحاق بود خاندان مصطفاوی در حال حاضر رهبر و مسند نشین شناخته شده ای ندارند این دوده به مانند دوده باویسی در میان اهل حق از اهمیت چندانی بهره مند نیستند.
بعد از سلطان اسحاق چهار دوده دیگر پدید آمد که به قرار زیر است.
1- دوده ذوالنوری، منصوب به ذوالنور قلندر وی فرزند "خان اسمره" بود و در اواخر قرن نهم هجری در لرستان متولد شد ذوالنور زن و بچه نداشت بنابراین بستگان وی مسند نشینان این دوره شدند.
2- دوده آتش بیگی، منسوب به آتش بیگ لرستانی بنا به نوشته " برهان الحق" وی در قرن یازدهم هجری زندگی می گرد.
در حال حاضر سید نظام الدین مشعشعی و فرزندش سام مشعشی، سید منصور میرزا مشعشی و سید حشمت الله مشعشی از رهبران این دوده اند.
پیروان فرقه در حال حاضر در روستاهای تویسرکان، نهاوند اسد آباد، هرسین، لرستان نواحی آذربایجان و رودهن سکونت دارند.
بین این دوده ها و سایر دوده های اهل حق تفاوتهای نسبتا زیادی به چشم می خورد پیروان سایر دوده ها در مقام اعتقاد ادعا می کنند که به نماز ، روزه و سایر احکام و قوانین اسلامی عقیده دارند ولی هرگز در مقام عمل پای بندی خود را به این احکام نشان نداده اند برخلاف دوده آتش بیگی که هم در مقام اعتقاد مدعی عقیده به این احکامند و هم در مقام عمل کم و بیش پای بندی خود را به نماز و روزه به گونه ای که شیعیان انجام می دهند نشان داده اند. 14
3- دوده شاه حیاس (شاه ایاز)
بنا به نوشته نورعلی الهی در برهان الحق شاه حیاس در سال 1125 هجری در خانه شیخ عیسی بسا کانی به دنیا آمد وی در جوانی خود را مظهر خداوند خواند و گروهی دورش جمع شدند و پس از آن خاندانی به نام خود به وجود آورد.
گروه دراویش اهل حق و طرفداران نور علی الهی انشعابی از این خاندان است.
4- دوده بابا حیدر
بابا حیدر فرزند سید منصور در سال 1210 در روستای توت شامی از منطقه کوران کرمانشاه متولد شد ودر سال 1280 هجری کشته شد.
او خود را مظهر خداوند خواند و عده ای به وی گرویدند (15) افزون بر این دوده ها در قرن گذشته دوده صاحب زمانی یا دوده دوازدهم به وجود آمد این دوده را اصطلاحاً " اهل حق مسلمان نامیده اند.
گویند که این دوده به مذهب امامی اثنی عشری هستند.
حاج نعمت الله جیحون آبادی نویسنده کتاب حق الحایق رهبری این دوده را بر عهده داشت سپس پسرش نورعلی الهی رهبری این گروه را عهده دار شد نور علی الهی رهبری این گروه را عهده دار شد نور علی الهی تلاش کرد که تا اهل حق را جزیی از اسلام معرفی کند.
بعد از نوعی الهی خواهرش "ملک جانی" به ظاهر رهبر این گروه شد ولی در واقع پسر نور علی الهی دکتر بهرام الهی رهبری این گروه را عهده دار است مرکز فعالیت این دوده در روستای جیحون آباد صحنه است.
دکتر بهرام الهی در سال 1369 به پیروان خود دستور داد تا سبیلهای خود را کوتاه کنند که این دستور موجب شد تا پیروان این دوده با پیروان دیگر دوده ها درگیر شوند.
5- مقامات دوازده گانه
سلطان اسحاق پیروان خود را به دوازده طبقه تقسیم نمود که هر طبقه معرف مقام روحانی خاصی از لحاظ قرب و بعد خداوندی می باشد و این دوازده طبقه در طول یکدیگر است. دوازده طبقه به این قرار است:
1- هفتن
2- هفتوان
3-هفت نفر اهل قول طاس
4- هفت هفتوان
5- چهل تن
6- چهل چهل تنان
7- هفتاد و دو پیر
8- نود و نه پیر شاهو
9- شصت و شش غلام کمر بند زرین
10- هزار و یک غلام خواجه صفتc

شرحي مختصر درباره 11خاندان اهل حق

1-خاندان ميرسور: اين خاندان منسوب به ميرسوراز هفتوانه است نام وي سيد مير احمد ملقب به ميرسور فرزند شيخ عيسي برزنجه اي و برادر سلطان اسحاق مي باشد در سال 652 در روستاي برزنجه از توابع شهر زور كردستان عراق ديده به جهان گشود و زمانيكه سلطان اسحاق ائين ياري را بنا نهادندمير نيز به روستاي شيخان رفت و ائين ياري راپذيرفت و يكي از هفتوانه بودند و در قرن هشتم در روستاي ميان كوههاي اورامان و شهر زور قرار گرفته است و بنام خودش ميرسور معرف است به حق حقيقت پيوستند

2-خاندان خاموشي: اين خاندان منسوب به سيد اكابر ملقب به خاموش است سيد اكابر خاموش فرزند شيخ علي بن سيد ابوالوفا است طبق نامه سرانجام سيد اكابر خاموش در قرن نهم هحري در روستاي شيخان متولد شده است و تحصيلات خود را همانجا شروع كرد و علوم ديني و ادب اموخت و بعد از در گذشت پدر بزرگوارش مسند نشين خاندان سيد ابوالوفا كه از هفتوانه است مي شودخاندان خاموش قبلا بنام خاندان سيد ابوالوفا معروف بوده است

3-خاندان علي قلندر: اين خاندان منسوب به عالي قلندر است طبق نامه سرانجام در قرن هشتم هجري در دالاهو ديده به جهان گشود پدر بزرگوار عالي هنگاميكه طفل بود در محضر درس بزرگان قرار داده وبيشتر به علوم دين و ادب توجه مي كرد و پس از فرا گرفتن تحصيلات مقدماتي به روستاي شيخان اورامان رفته و در نزد سلطان اسحاق كسب فيض نمودو سپس طبق دستور سلطان اسحاق به يغداد رهسپار شد و در انجا به دستور عده اي ازدشمنان به حق وحقيقت مي پيونددعالي قلندر به علت عدم تاهل اولاد نداشت و از طرفي چون هنگام ايجاد خاندان ها هم در قيد حيات نبود از اين رو نبا به مصلحت دو نفر از نزديكانش بنام هاي دده علي و دده حسين از طرف سلطان اسحاق به جانشيني وي منسوب مي شوند سادات خاندان عالي قلندر از نسل اين دو بزرگوار هستندعالي قلندر در تمام طول حيات به رياضت و مجاهدت پرداخت

4- خاندانبابا يادگاري :اين خاندان منسوب به بابايادگار است و بابا يادگار جزوه هفتن مي باشد سيد احمد مقلب به بابا يادگار از بزرگان اهل حق است طبق نامه سرانجام در سال 761 در روستاي شيخان ديده به جهان مي گشويد و در همانجا به علوم ظاهري و باطني در محضر سلطان اسحاق مي پردازدطبق نامه سرانجام بابا يادگار از مادري بكر به نام دادا ساري ختر پير ميكايل دوداني در قرن هشتم هجري ديده به جهان گشود در ايام جواني طبق دستور سلطان اسحاق براي گسترش ائين ياري به هندوستان و پاكستان رهسپار شد پيروان بابا يادگار در پاكستان بنام ذكري و در تربت و مشيكي و گريشه مقيم و كوه مراد در تربت زيارتگاه انان است در افغانستان نيز عده اي از پيروان بنام غلاة در نواحي مزار شريف و دوشي و پل خمري ساكن هستند بابا يادگار متاهل نيوده نبوده است و اولادي نداشت دو نفر از ياران بابا يادگار بنامهاي خيال و وصال جانشين بابا يادگار مي شوند و سادات يادگاري از نسل اين دو بزرگوار هستند

5- خاندان سيد مصطفي :سيد مصطفي يكي از هفتوانه مي باشد اين بزرگوار در قرن هشتم هجري حضور داشتند و فرزند سيد احمد شهر زوركي است كه در شهر زور ديده به جهان مي گشويد و در همانجا به تحصيل پرداخته است و در عنفوان جواني مقامات سلوك رادر خدمت شيخ عيسي برزنجه اي اكتساب كرده پس از مدتي به ديه شيخان نزد سلطان اسحاق رفته و تا اخر عمر در همانجا بسر برده است اين بزرگوار در اورامان به حق حقيقت پيوست

6-خانمدان شاه ابراهيم :اين خاندان منسوب به شاه ايراهيم است شاه ابراهيم جزوء هفتن است شاه ابراهيم فرزند سيد محمد گوره سوار از هفتوانه است طبق نامه سرانجام شاه ابراهيم در قر ن هشتم متولد شده است و برادر زاده سلطان اسحاق مي باشد شاه ابراهيم در روستاي شيخان ديده به جهان گشود و در عنفوان جواني به خدمت سلطان اسحق كسب فيض نمود و صاحب مقامات و مظهر تجليات شده است مادر شاه ابراهيم ايوت خاتون زينب دختر مير خسرو لرستاني كه از زنان صالحه بوده و در تربيت شاه ابراهيم كوشيده وشاه ابراهيم ملقب به ملك طيار است شاه ابراهيم طبق دستور سلطان اسحاق براي ارشاد و راهنمايي و گسترش ائين ياري مردم عراق به بغداد رهسپار مي شود و مردم بسياري از او استقبال مي كنندو راه و روشهاي ياري را مي پذيرندكه بنام كاكائي در عراق معرف هستند شاه ابراهيم در بغداد به حق حقيقت مي پيوندد سادات شاه ابراهيم از نسل اين بزرگوار هستند

7-خاندان حاج باويسي :اين خاندان به خاندان حاج باويسي است بنا به ياداشت قرندي در سال 676 در روستاي سازان ديده به جهان مي گشويد و در جواني به خدمت ملاالياس شهر زوري رسيده بعد از مدتي به خدمت سلطان اسحاق رسيده و ملبس به لباس فقر مي شود و پس از يكصد دو سال زندگي پر ثمر در روستاي شيخان به حق و حقيقت وصال مي يابد سادا ت حاجي باويسي از نسل اين بزرگوار هستند

8-خاندان زنوري :اين خاندان منسوببه ذوالنور قلندر است ذوالنور قلندر فرزند خان اسمره است كه در قرن نهم هجري در لرستان ديده به جهان گشود از ذوالنور كشف و كرامات بسياري نقل شده است و روي هيمين اصل افراد بسياري به مشتاق شدند و خانداني بنام خاندان ذوالنور ايجاد شد كه انرا زنوري خوانند زنور متاهل نبوده است اعمال و كرامات او قابل تحسين است

9-خاندان اتش بيگي : اين خاندان منسوب به اتش بيگي است اتش بيگ فرزند محمد بيگ لرستاني كه در قرن يازدهم هجري ديده به جهان گشود اتش بيگ پس از در گذشت پدرش مسند نشين او ميشود و خاندان اتش بيگ را بنا مي نهد و افرا زيادي از او استقبال مي كنند

10-خاندان شاه هياس (شاه اياز):اين خاندان منسوب به شاه اياز يا شاه هياس مي باشد شاه هياس در منزل شيخ عيسي بساكاني ديده به جهان گشودو گفته اند شاه اياز به عراق و شام مسافرت كرده است واز صحبت او فيض و كرامات فراوان ياد شده است وخاندان شاه هياس را بنا منهد و افراد زيادي استقبال مي كنند

11-خاندان باباحيدري :اين خاندان منسوب به سيد حيدر فرزند سيد منصور ملقب به سيد براكه است سيد حيدر در روستاي توت شامي كرمانشاه ديده به جهان مي گشويد خاندان حيدري را ايجاد مي كند و افراد بسياري استقبال مي كنند سيد براكه از فاضلان و عرفا عصر بوده است كه به دوره ظهور يري تني معروف است و سي شش تن از ياران سيد حيدر ج:خاندانهای اهل حق

سلطان اسحاق اهل حق را تاسیس و بنای 7خاندان را در اهل حق گذاشت.بعد از گذشت مدتها چهار خاندان دیگر هم به هفت خاندان اصلی اضافه و در زمره خاندانهای اهل حق قرار گرفت.ما خاندانهائی که توسط سلطان اسحاق بنا شده اند خاندانهای اولیه و خاندانهائی که بعدها به وجود آمده اند را خاندانهای ثانویه می نامیم.

خاندانهای اولیه عبارتند از:

1.       خاندان شاه ابراهیمی

2.       خاندان عالی قلندری

3.       خاندان یادگاری 

4.       خاندان خاموشی

5.       خاندان میرسوری

6.       خاندان مصطفائی

7.       خاندان باویسی

خاندانهای ثانویه عبارتند از:

1.       خاندان ذوالنوری

2.       خاندان مشعشعی

3.       خاندان شاه حیاسی

4.       خاندان حیدری

سراينده بودند هر كدام ديواني درباره ائين اهل حق دارن كه شاه تيمور بانياراني و درويش نوروز از جمله ياران سيد براكه مي باشند و اين دوره بنام دوره حيدري معروف است و اين دوره يكي از دوره هاي پر ثمرو پرارزش در ائين ياري مي باشد

 



ادامه مطلب
تاريخ : 90/11/01 | 11:17 قبل از ظهر | نویسنده :
شجریان و گوگوشجناب شجریان رو که حتما می شناسید.ایشون از افتخارات موسیقی ایران بودند.مخصوصا با صدای دلشینشون در قطعه ی«ربَّنا» که در ماه های رمضون مهمون سفره ی افطار خونه های ما بود. اما شجریان با این همه سابقه ی خوب و عشق و علاقه ای که مردم بهش داشتن چند وقتیه که یه حرفایی میزنه که آدم به دینداری شجریان شک میکنه.

اخیرا هم با برخی پرسنل بی بی سی که سالهاست بر علیه این آب و خاک،دارن کار میکنن و توطئه چینی،عکس انداخته و با اونها خوش و بشی داشته.

اما یه سوال اینجا مطرح میشه ،آیا اگه یه کسی مثل شجریان(و امثال شجریان) که زمانی(و همین حالا هم) در قلب خیلی از مردم جا داشتن،اگه یه سری از اصول و مبانی اسلامی رو زیر پا بذارن،باز هم باید دوستشون داشته باشیم؟؟؟

آقای شجریان از ملت حیاء نمی کنی،از خدا حیاء کن!!! مثلا شما الگوی خیلی از مردم ما بودی و این مردم شما رو توی قلب هاشون دوست داشتنشجریان و مجری شبکه من و توآیا چون شجریان از طرفداران بسیار زیادی در داخل و خارج از کشور برخوردار است باید یک سری مسائل دینی مثل،حجب و حیاء و عفتی را که اسلام و قرآن از آن در مواجهه ی با نامحرمان ،صحبت میکنه رو باید فراموش کرد و کنار گذاشت.


آیا باید با رقاصه ها و خواننده های ضد دینی که الان توی خارج هستند عکس بگیره و با اونها بگه و بخنده؟؟؟

نکنه خودش خبر نداره که چشم چقدر از جوونای این مملکت به رفتارها و سکنات این آقاست و چه بسا خیلی از جوونهای ما ایشون رو الگوی خودشون قرار داده باشن.؟


حالا اگه یه کار بی شرمانه انجام بده(مثل عکس گرفتن با دشمنان اسلام و ایران) میدونید چه تاثیری میتونه در جوونای ما بوجود بیاره؟؟

آیا شجریان واقعا دین ، داره؟؟